
xa0 نیستی! همچون خورشید، در روزهای مه آلودِ ابری... xa0 حالا تو هی آسمان ریسمان به هم بباف و مستعصل به علم، اثبات کن بودنت را، به این "یک لنگ در هوای تو، سرگردان مانده!" xa0 آخر... نازنینِ من! هوایت در هوایم که گـُـم باشد، نَـفـَـسـَـت در نـَـفـَـسـَـم که غرق نباشد، شانه ای، برای پریشانیxa0ِ خاطرِ این سر، که نباشد، و "آرامی" برای دل دل کردن های این دلِ وامانده، همگی گواهند به خدایم، که به خدایت: "نیستی...!" xa0 حالا توxa0هی xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0(آرامشِ ثانیه های دل-لرزشم) قرآن و انجیل ...
ادامه مطلب