
اینجا -حوالیِ هوای این روزهای من-می گویند پاییــــــــــــــز آمده است!پاییزِ جان فرسا!و من-که تمــــــــــــــــــــامم، تمـــــــــــــــــــــــــــــــام می شود انگار-عزای عمومیِ در دل رااعلام میکنم مبهوتو من-که چتر، تمــــــــــــــام بسته--که عجیــــــــــــــــب دلتنگ بارانم-پایم،بوی کم آوردن می دهد این بارو من-که تاب می خورد هر روز، دلِ بی تابم-تاب نمی آورم به خدا، امــــــــــسال پاییز راهجدهم مهرگانِ بی مهرِ هزار و سیصد و نود و دوپ.ن: اولین شعرِ بدونِ مخاطبِ خاص ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 به نام او... اویی که مونای مو خرگوشی اش را، بچّه بدنیا آورد! بچــّـه بزرگش کرد! و بچـــّــه ســـــاخـت. xa0 پدرش را، رفیقش... مادرش را، أنیسش... و خودش را، پناهش ساخت! xa0 به نام او... اویی که بچّه اش چندی ست بچّگی نمی کند دیگر! نه بچّه وار می خندد، نه بچّه وار می گِریَد، نه بچّه وار عاشق ست دیگر! xa0 به نام او... به نام اویی که بچّه اش، در بزرگیِ روزگارِ "خودش"، بچّگی اش گم شد! ناخواسته، بالغ شد! و تمامِ دخترانگی اش، به یک شبه، "زن" شد...! xa0 xa0 بیست و نهم شهریورگان هزار و سیصد و نود ...
ادامه مطلب