راستی...
نگفتمت!؟
اهلی که شدم،
دیدم "هستی"!
هستی ...
چنان پشتم، محکم
که کوه چون "تو"
چنان وسیع
که دریا چون "تو"
چنان پاک و آرام، عزیزِ دل!
که آسمان چون "تو"
و چنان گرم
که خورشید چون "تو"
و من
(غرق در تمام گرمای این آغوش)
در بودن ِ تو،
نیـــــــــــسـ تــَـــــــــــم...!
بیست و دوم آذرگان هزار و سیصد و نود و پنج