من نمی دانم که چرا می گویند: " که غم از دل برود چون تو بیایی"؟!!!
یا که حتی " کلبه ی احزان، چرا باید شود آنی گلستان، وقتی آیی"؟!!!
من فقط می دانم:
آن زمان که تو بیایی،
نام کوچک و بزرگم به سفیــــــد،
حک شده ست بر روی سنگی که "سیــــــــــاه" است!
و زمانِ اولین دیدارِمان، در سمتِ بالا، می کند بینندگان را اندکی مهموم و مغموم، بس که زود است زاد روزِ این جوانِ تا ابد ناکام!
ببین غم را! چگونه سر به فریادی بر آورده ست در ابعادِ چَشمش روی عکسش!؟
و برق می افتد هر روزِ خدا، سنگِ سیاهش، از بَرِ تر بودنِ بی حدِّ چَشمَش!؟
تک بِیتی را که کردم در تمامِ مدتِ دیدارمان مخفی و...
حتی جرأتِ آوردنش روی زبانم را نکردم امتحان، یکبــــــــــــار،
که نشأت می گرفت از اندکی شرم و...
غروری -بس بزرگ و نا به جا! کاذب! مقصِّر!-
حک شده ست با رقصی زیبــــــــــا، دلرُبــــــــــــا، در انتهایش!
تا برای همچو "من"هایی شود بس عبرت انگیز و...
برای تـــــــــــو:
دلیلِ إصـــــرارهایم!
"نرو"هایم!
و حتی...
نه! نمی دانم...!
نمی دانم...!
در این هنگــــــــــــام،
تو را چند نقطه ای -ممتد، سفیــــد، در صف شده، یک خط، در انتهای قبر-
می کند کنجکاو و سر در گم!
...
آری!
آری!
آن، همان
تاریخِ "ایــــــــن" دیدارمان هست، نازنینم!
پُر کن و...
آرام کن آتشفشانِ این دلِ رنجور و...
بند بند خورده ی گوش انتظارِ رقصِ گامت!
رقصِ زیبایِ صدایِ کفشِ پایت!!!
به برزخ بردنِ روحم، به وقتِ رفتنت تا حــــــــــــــال،
به انگشتانِ من! رقم میخورده است انگار!
به رحمت بردنش،
آرامشش،
-حتی ازین هنگام به بعد هم که شده-
با توست گویـــــــا،
نازنینم!
نــــــــــازنینم!!!
بیست و دوم مردادگان هزار و سیصد و نود و دو
پ.ن1: با تشکر از استادانی چون سهراب سپهری، سعدی، حافظ...
روحشان شاد باد!
پ.ن2: تنها یک روز باقی مانده است، بهتر بگویم: هفت دقیقه! و هیچ بویی به مشامم نمی رسد، هیچ عطری، هیچ........ آه !!!
ما را در سایت چرک نویس دنبال میکنید
برچسب: سنگ قبر,سنگ قبر مرتضی پاشایی,سنگ قبر پاشایی,سنگ قبرم,سنگ قبر پدر,سنگ قبر آرزو,سنگ قبر مادر,سنگ قبر نسیم حشمتی,سنگ قبر مرتضي پاشايي,سنگ قبر هنرمندان, نویسنده: بازدید: 62